نمه نا

نمه نا در گویش طبری به معنی نم نم باران است

هفت سال...

335

هفت سال است

هرجا می‌روم،

پنجره را با خودم می‌بَرَم.

هفت سال است

دنیا را،

دنبالِ تو می‌گردم.

هفت سال است

این دو چشم،

پنجره‌هایی رو به توست...!

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مهر1393ساعت 10:46  توسط نمه نا  | 

باش!

334

همین که هستی،
 همین که لابلای کلماتم
 نَفَس میکشی، 
 راه میروی،
 همین که پناه ِ واژه هایم شده ای،
 همین که سایه ات هست،
 همین که کلماتم از بی "تو"یی
 یتیم نشده اند،
 کافی‌ست برای یک عمر آرامش ؛

 باش!
 حتی همین قدر دور
 حتی همین قدر دست نیافتنی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مهر1393ساعت 7:55  توسط نمه نا  | 

دلشوره..!

333

دلشوره تمام لحظاتی را دارم

که دلتنگ می شود دلم ،

و دست هایت دگر، 

کنار نمی زنند دلواپسی ام را ...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مهر1393ساعت 10:14  توسط نمه نا  | 

تویی..

332

تو سكوت ِ لابه‌لاي ِ حرف‌هاي ‍ِ مني

از حرف‌هايم

آنچه نمي‌گويم

تويي.. !

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 شهریور1393ساعت 7:21  توسط نمه نا  | 

آخر خط...

331

نمي دانم تا کي دوستم داري

هرجا که باشد

باشد.

هرجا که تمام شد،

اسمش را مي گذارم

آخر خط من .

باشد؟

+ نوشته شده در  جمعه 28 شهریور1393ساعت 16:47  توسط نمه نا  | 

اوج...

330

همچو یک ساز در آغوشمی

می نوازمت نرم و آرام

در نفس هات می چرخم و لایه لایه اوج می گیرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 شهریور1393ساعت 7:35  توسط نمه نا  | 

مست

329

چیزی مثل "شراب " در توست، 

که حال آدمی مثل من را خراب می کند!

آدمی مثل من را مست می کند ، مست...!

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 شهریور1393ساعت 12:19  توسط نمه نا  | 

باران...

328

کشاورز دعای باران خوانده بود

و باران آمد...

کاش تو را خوانده بود

کاش تو آمده بودی!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 شهریور1393ساعت 7:38  توسط نمه نا  | 

حنمن....

327

شعر چيزي نيست

لحنِ گفتن «دوستت‌ مي‌دارم» است

من

لال و كور و فلج و بي‌دست و پا شوم اگر

شعر نتوانم گفت شايد

اما

دوستت خواهم داشت حتمن !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 13:57  توسط نمه نا  | 

بیقرار..

326

حکایت بارانی بی‌قرار است 
این‌ گونه که من 
دوستت دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 8:1  توسط نمه نا  | 

یاد تو

325

وقتی می گویند نیست ،
کاغذ را گفته باشند یا برق را 
فرقی نمی کند
من یاد تو می افتم....!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مرداد1393ساعت 13:21  توسط نمه نا  | 

چشمان تو...

324

به جایی که بدان سفر نکرده ام 

به جایی دور !

در ورای هر تجربه 

چشمان تو سکوت خود را دارند..

در ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کند.

چیزاهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت

کوتاهترین نگاهت به آسانی اسیرم می کند!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 12:48  توسط نمه نا  | 

منتظر...

۳۲۳

هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد

اما آدمی است دیگر

همیشه

منتظر می ماند...!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 خرداد1393ساعت 12:35  توسط نمه نا  | 

تاریکی ات را ....

۳۲۲

دلت می خواهد چراغ ها را

خاموش کنی..

تاریکی ات را می شناسم

آن را هم

دوست دارم..!!

+ نوشته شده در  شنبه 6 اردیبهشت1393ساعت 11:2  توسط نمه نا  | 

ماه...

۳۲۱

اگر ماه می خندید شبیه تو می بود

زیبا و نابود کننده

تو همان تاثیر را می گذاری!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1392ساعت 12:36  توسط نمه نا  | 

آمدنت....

۳۲۰

حضور تو کافی ست

تا همه جا بی مکان شود

آمدن تو کافی ست

تا لحظه ها بی زمان شود !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1392ساعت 10:8  توسط نمه نا  | 

دستت...

۳۱۹

بهت گفته بودم  ٍ

وقتی دستت را می فشارم

پنج شیشه عطر در کف دستم می شکند...!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1392ساعت 10:48  توسط نمه نا  | 

پاره های تنم...

۳۱۸

هر بار بعد از شنیدنت

می نشینم

و تکه پاره های تنم را جمع می کنم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1392ساعت 11:18  توسط نمه نا  | 

ماه من!

۳۱۷

وقتی تو را دوست دارم ...

ماه از من طلوع میکند

و

دوستانم گمان می کنند بوستانم !!

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1392ساعت 12:58  توسط نمه نا  | 

جان ات....

۳۱۶

 مرا از پس ِ  چون عطرى که بریزد .
خود از این رخود مى‏کش تا بدویم،
که تو را
بر اثر بوى خوش ِ جان‏ات
تا خانه به دنبال خواهم آمد ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1392ساعت 9:57  توسط نمه نا  | 

بوی پرتقال...

۳۱۵

اگر به خوابم نمی‌آیی

پس این بوی پرتقال از کجاست؟!

اگر در رگ‌هایم بال نمی‌زنی

چرا پروانه‌ها رنگارنگ و قشنگند؟!
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1392ساعت 8:40  توسط نمه نا  | 

خیالت...

۳۱۴

بودن یا نبودنت

چه فرقی دارد؟

خیال خنده‌هات

سرتاپای مرا اردیبهشت می‌کند!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1392ساعت 11:6  توسط نمه نا  | 

می رسی....

 ۳۱۳

از این تنهایــــی هزار ساله 

خسته ام !

از اینکه صدای تـــو را بشنوم ...

خیال کنم وهم بوده

" خــــودم "

که بهانه جــو شده ...

از این انتظار خسته ام !

چه خوب است که زمین گـــرد است عشق من !

مــــــی روی . . .آنــــقدر می روی ،

که باز آنـــــسوی زمین 

می رسی به من !!

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1392ساعت 12:24  توسط نمه نا  | 

مسافر من....

 

مسافرِ چشم ‌به‌ راهی‌های من  

بی‌گاهان از راه بخواهد رسید.  

ای همه‌ی امیدها  

مرا به برآوردنِ این بام  

نیرویی دهید!

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1392ساعت 9:49  توسط نمه نا  | 

خواهشی...

۳۱۱

ای خواهشی

که خواستنی تر ز پاسخی ...

با چون تو پرسشی

 چه نیازی جواب را ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1392ساعت 13:19  توسط نمه نا  | 

مطالب قدیمی‌تر